durchwuchsen
رشد کردند، نمو کردند (آنها)
Bedeutungen
1
Akkusativ (Hindernis)
رشد فیزیکی گیاهان یا موجودات زنده از میان یک مانع یا ماده.
- Die Wurzeln der alten Eiche wuchsen durch den Betonfundament zurückgebliebener Strukturen.ریشههای درخت بلوط قدیمی از میان بتن فونداسیون سازههای باقیمانده رشد کرده بودند.
- Nach dem Brand wuchsen junge Triebe durch die verkohlte Erde.پس از آتشسوزی، جوانههای جدید از میان خاکستر شده زمین روییدند.
2
Akkusativ (Schwierigkeit/Hindernis)
غلبه بر یک مانع یا شرایط دشوار از طریق رشد و توسعه قوی و پایدار.
- Trotz aller Widrigkeiten wuchs das Unternehmen erfolgreich durch die wirtschaftliche Rezession.شرکت علیرغم تمام مشکلات، با موفقیت از رکود اقتصادی عبور کرد و رشد نمود.
- Die menschliche Psyche kann durch traumatische Erfahrungen hindurchwachsen und gestärkt daraus hervorgehen.روان انسان میتواند از تجربیات آسیبزا عبور کرده و قویتر از آن بیرون آید.