Konjugierte Form
شستن کامل (مصدر)
معانی و تعاریف durchwuschen:
- جستجو کردن با عجله، خشونت و بینظمی در مکانی یا میان اشیاء، به طوری که همه چیز به هم ریخته شود.
جملات نمونه برای durchwuschen:
Die Polizei durchwuschte die Wohnung des Verdächtigen auf der Suche nach Beweismitteln.
پلیس برای یافتن شواهد، آپارتمان مظنون را زیر و رو کرد.
Er durchwuschte seine Aktentasche, um die wichtigen Unterlagen zu finden, aber alles war durcheinander.
او کیف دستیاش را زیر و رو کرد تا مدارک مهم را پیدا کند، اما همه چیز به هم ریخته بود.