durchziehen
ادامه دادن و به پایان رساندن، رد کردن، فراگرفتن/نفوذ کردن، عبور کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ / intransitiv
برنامه، تصمیم یا کاری را تا انتها و با اراده به سرانجام رساندن (جداشدنی).
- Wir müssen den Plan jetzt durchziehen.ما باید اکنون این برنامه را تا آخر ادامه دهیم و تمام کنیم.
- Die einen geben schnell auf, die anderen ziehen durch.بعضیها زود تسلیم میشوند، بعضی دیگر تا آخر ادامه میدهند.
2
Akkusativ
احساس، بو، مضمون یا خطی که در تمام یک اثر یا مکان جریان دارد و آن را فرا میگیرد (غیرجداشدنی).
- Ein roter Faden durchzieht die gesamte Geschichte.یک نخ قرمز (مضمون اصلی) تمام داستان را فرا گرفته است.
- Der Geruch von Kaffee durchzog das ganze Haus.بوی قهوه تمام خانه را فرا گرفته بود.
3
Akkusativ (+ durch + Akkusativ)
چیزی را (نخ، کش، طناب) از میان سوراخ یا شیاری رد کردن (جداشدنی).
- Man muss das Band durch die Öse durchziehen.باید بند را از میان مادگی/سوراخ رد کرد.
4
intransitiv (durch + Akkusativ)
وزیدن جریان هوا یا عبور ابرها از یک فضا (جداشدنی).
- Ein kalter Wind zieht durch das Zimmer.باد سردی در اتاق میوزد.
5
Akkusativ
از منطقهای عبور کردن یا آن را پیمودن (غیرجداشدنی).
- Die Armee durchzog das feindliche Gebiet.ارتش از منطقه دشمن عبور کرد.