durchzocken
یک بازی کامپیوتری را تا انتها بازی کردن (اصطلاح عامیانه گیمرها)
Beispiele
- Ich habe gestern noch das Spiel ''durchgezockt.من دیشب هنوز بازی را ''تا آخر بازی کردم''.
Bedeutungen
1
Intransitiv
تمام شب را به بازی کردن (معمولاً بازیهای ویدیویی) گذراندن.
- Wir haben die ganze Nacht durchgezockt und kaum geschlafen.ما تمام شب را بازی کردیم و به سختی خوابیدیم.
- Er zockt oft bis in den Morgen durch.او اغلب تا صبح بازی میکند.
2
Akkusativ
تمام پول یا دارایی خود را در قمار از دست دادن.
- Er hat sein ganzes Erspartes im Casino durchgezockt.او تمام پساندازش را در کازینو قمار کرد و از دست داد.
- Pass auf, dass du nicht dein Gehalt durchzockst.مواظب باش که حقوقت را قمار نکنی.