صفت
مخلوط، آمیخته، درهم کشیده شده (با کیفیت متوسط)
جملات نمونه برای durchzogen:
„Fast drei Jahre nach Torschluss der Schweizer Landesausstellung im Drei-Seen-Land zieht die Eidgenössische Finanzkontrolle die Schlussbilanz. Dabei erteilt sie den Verantwortlichen nur ''durchzogene'' Noten.“
«تقریباً سه سال پس از پایان نمایشگاه ملی سوئیس در منطقه سه دریاچه، کنترل مالی فدرال گزارش نهایی را منتشر میکند. در این گزارش، به مسئولین نمرات «متوسط» داده میشود.»