durchzubeißen

Aussprache: /dʊrçt͡suˈbaɪ̯sn̩/
Worttrennung: durch·zu·bei·ßen
Erweiterter Infinitiv

برای گاز گرفتن از میان، برای از میان گاز گرفتن

Bedeutungen

1 Akkusativ (optional)

با اراده‌ای پولادین و استقامت فراوان، موانع دشوار یا شرایط طاقت‌فرسا را پشت سر گذاشتن؛ تسلیم ناپذیری در برابر سختی‌ها.

  • Trotz aller Widrigkeiten biss sie sich durch und erreichte ihr Ziel.او با وجود تمام ناملایمات، مقاومت کرد و به هدفش رسید.
  • Der Soldat musste sich durch die feindlichen Linien durchbeissen.سرباز مجبور بود با قاطعیت از میان خطوط دشمن عبور کند.