durchzumanövrieren
مانور دادن از طریق، با مهارت از میان چیزی عبور کردن (مصدر)
Bedeutungen
1
Akkusativ / sich + durch + Akkusativ
با مهارت و دقت از یک فضای تنگ یا موقعیت دشوار عبور کردن
- Der Kapitän manövrierte das Schiff geschickt durch den engen Kanal.کاپیتان کشتی را ماهرانه از کانال باریک عبور داد.
- Sie musste sich durch eine schwierige Verhandlung durchmanövrieren.او مجبور بود با مهارت از یک مذاکره دشوار عبور کند.
2
sich + durch + Akkusativ
با تدبیر و تلاش از یک موقعیت پیچیده یا بحرانی خارج شدن
- Er hat sich erfolgreich durch die Krise durchmanövriert.او با موفقیت از بحران عبور کرد.
- Wir müssen uns durch diese schwierige Zeit durchmanövrieren.ما باید از این دوران دشوار با تدبیر عبور کنیم.