durchzumanövrieren

Aussprache: /dʊrçtsumanoˈvriːrən/
Worttrennung: durch·zu·ma·nö·vrie·ren
Erweiterter Infinitiv

مانور دادن از طریق، با مهارت از میان چیزی عبور کردن (مصدر)

Bedeutungen

1 Akkusativ / sich + durch + Akkusativ

با مهارت و دقت از یک فضای تنگ یا موقعیت دشوار عبور کردن

  • Der Kapitän manövrierte das Schiff geschickt durch den engen Kanal.کاپیتان کشتی را ماهرانه از کانال باریک عبور داد.
  • Sie musste sich durch eine schwierige Verhandlung durchmanövrieren.او مجبور بود با مهارت از یک مذاکره دشوار عبور کند.
2 sich + durch + Akkusativ

با تدبیر و تلاش از یک موقعیت پیچیده یا بحرانی خارج شدن

  • Er hat sich erfolgreich durch die Krise durchmanövriert.او با موفقیت از بحران عبور کرد.
  • Wir müssen uns durch diese schwierige Zeit durchmanövrieren.ما باید از این دوران دشوار با تدبیر عبور کنیم.