durchzurutschen

Aussprache: /dʊrçtsuːˈrʊtʃən/
Worttrennung: durch·zu·rut·schen
Erweiterter Infinitiv

رد شدن، فراموش شدن، به سختی قبول شدن

Bedeutungen

1 auf + Dativ / durch + Akkusativ

به صورت ناخواسته روی یک سطح لغزنده حرکت کردن یا از یک شکاف افتادن؛ سر خوردن، لغزیدن

  • Er ist auf dem nassen Boden durchgerutscht.او روی زمین خیس سر خورد.
  • Der Schlüssel ist mir durch die Finger gerutscht.کلید از دستم در رفت.
2 durch + Akkusativ

بدون اینکه متوجه شوند، از یک امتحان، کنترل یا سیستم عبور کردن یا مردود شدن؛ از دست در رفتن، رد شدن

  • Er ist durch die Prüfung durchgerutscht, obwohl er nicht gut vorbereitet war.او از امتحان رد شد، با اینکه خوب آماده نبود.
  • Einige Fehler sind bei der Qualitätskontrolle durchgerutscht.چند اشتباه در کنترل کیفیت از قلم افتادند (رد شدند).