durchzurutschen
رد شدن، فراموش شدن، به سختی قبول شدن
Bedeutungen
1
auf + Dativ / durch + Akkusativ
به صورت ناخواسته روی یک سطح لغزنده حرکت کردن یا از یک شکاف افتادن؛ سر خوردن، لغزیدن
- Er ist auf dem nassen Boden durchgerutscht.او روی زمین خیس سر خورد.
- Der Schlüssel ist mir durch die Finger gerutscht.کلید از دستم در رفت.
2
durch + Akkusativ
بدون اینکه متوجه شوند، از یک امتحان، کنترل یا سیستم عبور کردن یا مردود شدن؛ از دست در رفتن، رد شدن
- Er ist durch die Prüfung durchgerutscht, obwohl er nicht gut vorbereitet war.او از امتحان رد شد، با اینکه خوب آماده نبود.
- Einige Fehler sind bei der Qualitätskontrolle durchgerutscht.چند اشتباه در کنترل کیفیت از قلم افتادند (رد شدند).