durchzuschießen

Aussprache: /dʊrçˈtsuːʃiːsn̩/
Worttrennung: durch·zu·schie·ßen
Erweiterter Infinitiv

عبور کردن (با شلیک)، نفوذ کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

شلیک کردن از میان یک مانع یا هدف، یا عبور دادن یک گلوله از میان آن.

  • Der Scharfschütze durchschoss das Ziel mit einem einzigen präzisen Schuss.تک‌تیرانداز با یک شلیک دقیق، هدف را از میان سوراخ کرد.
  • Die Kugel durchschoss die dünne Metallplatte, ohne nennenswerten Widerstand zu leisten.گلوله بدون مقاومت قابل توجهی از صفحه فلزی نازک عبور کرد.
2 Akkusativ

عبور دادن سریع و ناگهانی نور یا انرژی از میان چیزی.

  • Ein Blitz durchschoss den dunklen Nachthimmel und erhellte kurzzeitig die Landschaft.رعد و برقی آسمان تاریک شب را شکافت و منظره را برای لحظه‌ای روشن کرد.
  • Die Energie durchschoss die Barriere wie ein Laserstrahl.انرژی مانند پرتو لیزر از میان مانع عبور کرد.
3 Akkusativ

عبور کردن با سرعت زیاد از میان چیزی یا جایی.

  • Das Rennrad durchschoss die Ziellinie mit atemberaubender Geschwindigkeit.دوچرخه مسابقه‌ای با سرعتی نفس‌گیر از خط پایان عبور کرد.
  • Der Speer durchschoss die Luft und traf sein Ziel mit voller Wucht.نیزه هوا را شکافت و با تمام قدرت به هدفش اصابت کرد.