durchzuschießen
عبور کردن (با شلیک)، نفوذ کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
شلیک کردن از میان یک مانع یا هدف، یا عبور دادن یک گلوله از میان آن.
- Der Scharfschütze durchschoss das Ziel mit einem einzigen präzisen Schuss.تکتیرانداز با یک شلیک دقیق، هدف را از میان سوراخ کرد.
- Die Kugel durchschoss die dünne Metallplatte, ohne nennenswerten Widerstand zu leisten.گلوله بدون مقاومت قابل توجهی از صفحه فلزی نازک عبور کرد.
2
Akkusativ
عبور دادن سریع و ناگهانی نور یا انرژی از میان چیزی.
- Ein Blitz durchschoss den dunklen Nachthimmel und erhellte kurzzeitig die Landschaft.رعد و برقی آسمان تاریک شب را شکافت و منظره را برای لحظهای روشن کرد.
- Die Energie durchschoss die Barriere wie ein Laserstrahl.انرژی مانند پرتو لیزر از میان مانع عبور کرد.
3
Akkusativ
عبور کردن با سرعت زیاد از میان چیزی یا جایی.
- Das Rennrad durchschoss die Ziellinie mit atemberaubender Geschwindigkeit.دوچرخه مسابقهای با سرعتی نفسگیر از خط پایان عبور کرد.
- Der Speer durchschoss die Luft und traf sein Ziel mit voller Wucht.نیزه هوا را شکافت و با تمام قدرت به هدفش اصابت کرد.