durchzuschlängeln

Aussprache: /dʊʁçˈt͡suːʃlɛŋl̩n/
Worttrennung: durch·zu·schlän·geln
Erweiterter Infinitiv

خود را رد کردن، از میان چیزی راه باز کردن

Bedeutungen

1 sich durch + Akkusativ

حرکت کردن به صورت مارپیچ یا زیگزاگ از میان یک فضای تنگ، شلوغ یا پر از مانع، با دشواری و تلاش فراوان، به عنوان بخشی از یک برنامه یا هدف.

  • Es war schwierig, sich durch die Menschenmenge zum Ausgang durchzuschlängeln.عبور دادن خود از میان جمعیت به سمت خروجی دشوار بود.
  • Er plante, sich durch den Verkehrsstau durchzuschlängeln, um pünktlich anzukommen.او قصد داشت برای رسیدن به موقع، خود را از میان ترافیک سنگین رد کند.