durchzuschnüffeln

Aussprache: /dʊɐ̯çtsuːˈʃnʏfl̩n/
Worttrennung: durch·zu·schnüf·feln
Erweiterter Infinitiv

فضولی کردن، بو کشیدن (مصدر)

Bedeutungen

1 Akkusativ

به طور بسیار دقیق و موشکافانه، اغلب با هدف کشف اطلاعات پنهان یا جزئیات ظریف، بررسی کردن یک موضوع، متن یا موقعیت (در ساختارهای مصدری با zu).

  • Es ist seine Aufgabe, die komplexen Finanzberichte durchzuschnüffeln.وظیفه او این است که گزارش‌های مالی پیچیده را موشکافی کند.
  • Ohne die Absicht, etwas zu verbergen, begann er, die E-Mails durchzuschnüffeln.بدون قصد پنهان کردن چیزی، او شروع به بررسی ایمیل‌ها کرد.