durchzustöbern

Aussprache: /dʊʁçt͡suːˈʃtøːbɐn/
Worttrennung: durch·zu·stö·bern
Erweiterter Infinitiv

جستجو کردن، وارسی کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

جستجو کردن با دقت، کنجکاوی و اغلب با صرف زمان زیاد در میان انبوهی از اشیاء، مدارک یا اطلاعات برای یافتن یک مورد خاص یا کشف چیزی پنهان؛ شکل مصدری فعل 'durchstöbern'.

  • Es ist oft notwendig, alte Aufzeichnungen gründlich durchzustöbern, um historische Zusammenhänge zu verstehen.اغلب لازم است که سوابق قدیمی را به دقت جستجو کرد تا روابط تاریخی درک شوند.
  • Die Detektive mussten die gesamte Wohnung durchstöbern, um Beweise für das Verbrechen zu finden.کارآگاهان مجبور بودند کل آپارتمان را زیر و رو کنند تا شواهدی برای جرم پیدا کنند.