abebben
فروکش کردن، کاهش یافتن، کم شدن شدت
Beispiele
- Die Flut wird ''abebben'' und das Land wieder freigeben.سیل فروکش خواهد کرد و زمین را دوباره آزاد خواهد گذاشت.
- Der Siegeszug digitaler Armbanduhren ''ebbte ab'', als Mobiltelefone ihren Platz einnahmen.موفقیت ساعتهای مچی دیجیتال زمانی فروکش کرد که تلفنهای همراه جای آنها را گرفتند.
- Bald ''ebben'' die Gefühle ''ab'' und der Alltag hält Einzug in ihre Beziehung.به زودی احساسات فروکش میکنند و زندگی روزمره وارد رابطه آنها میشود.
Bedeutungen
1
intransitiv
(موج، احساس، بحران) فروکش کردن، آرام شدن
- Die Flut ist abgeebbt.سیل فروکش کرده است.
- Der Streit ebbte langsam ab.نزاع به آرامی فروکش کرد.