ebenmäßig

Aussprache: /ˈeːbn̩ˌmɛːsɪç/
Worttrennung: eben·mä·ßig
صفت

یکنواخت، هموار، متناسب

Bedeutungen

1

دارای سطحی صاف و بدون پستی و بلندی؛ یا دارای تناسب و هماهنگی در ظاهر یا ساختار.

  • Sie hatte eine glatte, ebenmäßige Haut.او پوستی صاف و یکنواخت داشت.
  • Der Künstler schuf eine Skulptur mit ebenmäßigen Proportionen.هنرمند مجسمه‌ای با تناسبات هموار خلق کرد.
  • Das ebenmäßige Geräusch des Meeres beruhigte ihn.صدای یکنواخت دریا او را آرام کرد.