effizieren

Aussprache: /ɛfiˈt͡siːʁən/
Wortzerlegung: ef·fi·zie·ren
فعل

ایجاد کردن، به وجود آوردن، مؤثر بودن

Beispiele

  • Smith und Hunt zeigen, dass Werbemaßnahmen grundsätzlich geeignet sind, um (produktspezifische) Attributionen zu ''effizieren''; vgl. Smith, R. E./Hunt, S. D. (1978), S. 156.اسمیت و هانت نشان می‌دهند که اقدامات تبلیغاتی اساساً برای ایجاد نسبت‌های (مخصوص محصول) مناسب هستند؛ ر.ک. اسمیت، آر. ای./هانت، اس. دی. (۱۹۷۸)، ص ۱۵۶.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را مؤثر، کارآمد یا به ثمر رساندن (بسیار رسمی و کمتر رایج، اغلب به جای آن از 'bewirken' یا 'erreichen' استفاده می‌شود)

  • Die neuen Maßnahmen sollen die Produktion effizieren.تدابیر جدید باید تولید را کارآمد کنند.
  • Es ist wichtig, die vorhandenen Ressourcen optimal zu effizieren.مهم است که منابع موجود را به بهترین شکل مؤثر ساخت.