eierschalenweiß

Aussprache: /ˈaɪ̯ɐˌʃaːlənˌvaɪ̯s/
Worttrennung: ei·er·scha·len·weiß
صفت

سفید پوست تخم مرغی

Bedeutungen

1

رنگ سفید مایل به کرم یا شیری که شبیه رنگ پوسته تخم مرغ است.

  • Sie trug ein elegantes Kleid in Eierschalenweiß.او لباسی شیک به رنگ سفید پوست تخم مرغی پوشیده بود.
  • Die Wände des Schlafzimmers waren in einem sanften Eierschalenweiß gestrichen.دیوارهای اتاق خواب با رنگی ملایم و سفید پوست تخم مرغی رنگ شده بودند.
  • Der Porzellanteller hatte einen schönen, eierschalenweißen Farbton.بشقاب چینی رنگی زیبا به رنگ سفید پوست تخم مرغی داشت.