صفت
عجول، با عجله؛ فوری، اضطراری
جملات نمونه برای eilig:
Er hatte es plötzlich sehr ''eilig,'' zu gehen.
او ناگهان برای رفتن خیلی عجله داشت.
Gerade als ich Feierabend machen wollte, kam ein ''eiliger'' Auftrag hinein.
درست زمانی که میخواستم کار را تمام کنم، یک سفارش فوری رسید.