ein Exempel statuieren

Aussprache: /aɪ̯n ɛˈksɛmpl̩ ʃtaˈtuːi̯ʁən/
Worttrennung: ein Exem·pel ·sta·tu·ie·ren
اصطلاح

درس عبرت دادن، مجازات سختی برای عبرت دیگران اعمال کردن

Bedeutungen

1

با تنبیه یا مجازات شدید یک فرد، به دیگران هشدار داده و درس عبرت داده شود تا از تکرار عمل مشابه خودداری کنند.

  • Der Dieb wurde öffentlich bestraft, um ein Exempel zu statuieren.سارق به صورت علنی مجازات شد تا درس عبرتی برای دیگران باشد.
  • Die Schule will mit diesem Fall ein Exempel statuieren.مدرسه می‌خواهد با این مورد، درس عبرت بدهد.
  • Man muss ein Exempel statuieren, damit so etwas nicht wieder vorkommt.باید درس عبرتی داده شود تا چنین اتفاقی دوباره رخ ندهد.