ein Fass aufmachen

Aussprache: /aɪ̯n fas ˈaʊ̯fˌmaxn̩/
Worttrennung: ein Fass auf·ma·chen
اصطلاح

جشن گرفتن (اغلب با نوشیدن الکل)، سر و صدا راه انداختن، موضوع جدیدی را مطرح کردن

Bedeutungen

1

این اصطلاح دو معنی اصلی دارد: ۱. شروع یک جشن یا مهمانی، به خصوص با نوشیدن مشروبات الکلی. ۲. ایجاد سر و صدا، جنجال یا مطرح کردن یک موضوع جدید و اغلب بحث‌برانگیز.

  • Nach dem Sieg der Mannschaft haben die Fans ein wahres Fass aufgemacht.پس از پیروزی تیم، هواداران جشن بزرگی به پا کردند.
  • Warum machst du wegen so einer Kleinigkeit gleich ein Fass auf?چرا به خاطر چنین مسئله کوچکی بلافاصله سر و صدا راه می‌اندازی؟
  • Er hat ein neues Fass aufgemacht, indem er über die umstrittene Politik sprach.او با صحبت درباره سیاست بحث‌برانگیز، موضوع جدیدی را مطرح کرد.