ein Fass ohne Boden sein
بیپایان بودن؛ اتلاف منابع بدون نتیجه (مانند خمره بیپایان)
Bedeutungen
1
این اصطلاح به چیزی اشاره دارد که هیچ پایانی ندارد و منابع یا انرژی زیادی را بدون دستیابی به نتیجه مطلوب مصرف میکند. مانند یک بشکه که هرچه در آن بریزی تمام نمیشود و همیشه جا دارد.
- Die Reparaturkosten für das alte Auto sind ein Fass ohne Boden.هزینههای تعمیر این ماشین قدیمی بیپایان است.
- Seine ständigen Forderungen nach mehr Geld sind ein Fass ohne Boden.درخواستهای مداوم او برای پول بیشتر، اتلاف منابع بدون نتیجه است.
- Die Suche nach der verlorenen Münze im Sand war wie ein Fass ohne Boden.جستجو برای سکه گمشده در شن و ماسه مانند اتلاف بیپایان منابع بود.