ein Fass ohne Boden sein

Aussprache: /aɪ̯n fas ˈoːnə ˈboːdn̩ zaɪ̯n/
Worttrennung: ein Fass oh·ne ·Bo·den ·sein
اصطلاح

بی‌پایان بودن؛ اتلاف منابع بدون نتیجه (مانند خمره بی‌پایان)

Bedeutungen

1

این اصطلاح به چیزی اشاره دارد که هیچ پایانی ندارد و منابع یا انرژی زیادی را بدون دستیابی به نتیجه مطلوب مصرف می‌کند. مانند یک بشکه که هرچه در آن بریزی تمام نمی‌شود و همیشه جا دارد.

  • Die Reparaturkosten für das alte Auto sind ein Fass ohne Boden.هزینه‌های تعمیر این ماشین قدیمی بی‌پایان است.
  • Seine ständigen Forderungen nach mehr Geld sind ein Fass ohne Boden.درخواست‌های مداوم او برای پول بیشتر، اتلاف منابع بدون نتیجه است.
  • Die Suche nach der verlorenen Münze im Sand war wie ein Fass ohne Boden.جستجو برای سکه گمشده در شن و ماسه مانند اتلاف بی‌پایان منابع بود.