ein Kind des Todes sein

Aussprache: /aɪ̯n kɪnt dɛs ˈtoːdəs zaɪ̯n/
Worttrennung: ein Kin·d ·des To·des· ·sein
اصطلاح

در شرف مرگ بودن، محکوم به مرگ بودن

Bedeutungen

1

این عبارت به معنای کسی است که در وضعیت بسیار خطرناکی قرار دارد و احتمال مرگش بسیار زیاد است، یا اینکه سرنوشتش مرگ است و راه فراری ندارد.

  • Nach dem schweren Unfall war er ein Kind des Todes.پس از آن تصادف شدید، او در شرف مرگ بود.
  • Die Soldaten, die in diese Schlacht zogen, waren oft Kinder des Todes.سربازانی که به این نبرد می‌رفتند، اغلب محکوم به مرگ بودند.
  • Mit dieser unheilbaren Krankheit ist er leider ein Kind des Todes.متأسفانه با این بیماری لاعلاج، او در شرف مرگ است.