ein Rad abhaben
عقلش پارهسنگ برمیداره، خل بودن، دیوانه بودن، عقل درست و حسابی نداشتن
Bedeutungen
1
به طور غیررسمی و اغلب با لحنی طنزآمیز یا تحقیرآمیز، به معنای دیوانه بودن، خل بودن یا داشتن عقل کافی نبودن.
- Der alte Mann redet wirres Zeug, er hat wohl ein Rad ab.پیرمرد حرفهای نامفهوم میزند، انگار عقلش را از دست داده است.
- Wer glaubt, dass er das alleine schaffen kann, hat wohl ein Rad ab.کسی که فکر میکند میتواند این کار را به تنهایی انجام دهد، حتماً خل است.
- Manchmal frage ich mich, ob ich ein Rad abhabe, wenn ich so viel arbeite.گاهی اوقات از خودم میپرسم که آیا دیوانه شدهام، وقتی اینقدر کار میکنم.