ein Rad abhaben

Aussprache: /aɪ̯n ˈʁaːt ˈapˌhaːbn̩/
Worttrennung: ein Ra·d ab·ha·ben
اصطلاح

عقلش پاره‌سنگ برمی‌داره، خل بودن، دیوانه بودن، عقل درست و حسابی نداشتن

Bedeutungen

1

به طور غیررسمی و اغلب با لحنی طنزآمیز یا تحقیرآمیز، به معنای دیوانه بودن، خل بودن یا داشتن عقل کافی نبودن.

  • Der alte Mann redet wirres Zeug, er hat wohl ein Rad ab.پیرمرد حرف‌های نامفهوم می‌زند، انگار عقلش را از دست داده است.
  • Wer glaubt, dass er das alleine schaffen kann, hat wohl ein Rad ab.کسی که فکر می‌کند می‌تواند این کار را به تنهایی انجام دهد، حتماً خل است.
  • Manchmal frage ich mich, ob ich ein Rad abhabe, wenn ich so viel arbeite.گاهی اوقات از خودم می‌پرسم که آیا دیوانه شده‌ام، وقتی اینقدر کار می‌کنم.