ein wandelndes Lexikon sein
دایرهالمعارف زنده بودن
Bedeutungen
1
شخصی که دانش بسیار گسترده و متنوعی در زمینههای مختلف دارد و میتواند به سوالات زیادی پاسخ دهد؛ مانند یک دایرهالمعارف که همیشه در دسترس است.
- Mein Großvater ist ein wandelndes Lexikon, er weiß über alles Bescheid.پدربزرگ من یک دایرهالمعارف زنده است، او از همه چیز اطلاع دارد.
- Wenn du eine Frage hast, frag sie, sie ist ein wandelndes Lexikon.اگر سوالی داری، از او بپرس، او یک دایرهالمعارف زنده است.
- Er liest ständig Bücher und ist dadurch zu einem wandelnden Lexikon geworden.او دائماً کتاب میخواند و به همین دلیل به یک دایرهالمعارف زنده تبدیل شده است.