ein-
پیشوند به درون، داخل یا تغییر وضعیت
Beispiele
- Ich ''arbeite'' mich gerade ''ein.من دارم کارم را یاد میگیرم (خودم را با کار تطبیق میدهم).
- Auf der Rückseite ist ein Name ''ein''graviert.یک نام در پشت آن حک شده است.
- Die Partei ist in ihrer Position ''ein''geknickt.حزب در مواضع خود کوتاه آمد و تسلیم شد.
- Man schlug das Fenster kurzerhand ''ein.پنجره را بدون معطلی خرد کردند و شکستند.