einatmen
دم انجام دادن، نفس بکشید (هوا را به درون کشیدن)
Beispiele
- Sauerstoff regt unser Gehirn an, das macht klug, das macht selbstbewusst und in der Folge: fröhlich! Also: tief ''einatmen,'' ausatmen, Lungen voll tanken – am besten beim Outdoor-Sport!اکسیژن مغز ما را تحریک میکند، این باعث باهوش شدن، اعتماد به نفس و در نتیجه شادی میشود! بنابراین: عمیق دم بگیرید، بازدم کنید، ریهها را پر کنید - بهترین حالت در ورزشهای فضای باز!
Bedeutungen
1
etw. (Akk.) einatmen
نفس کشیدن، استنشاق کردن، به داخل کشیدن (هوا، بو)
- Tief einatmen und langsam ausatmen.عمیق نفس بکشید و آهسته بازدم کنید.
- Er atmete den frischen Duft der Blumen ein.او بوی تازه گلها را استنشاق کرد.