einatmen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌʔaːtmən/
Wortzerlegung: ein·at·men
فعل

دم انجام دادن، نفس بکشید (هوا را به درون کشیدن)

Beispiele

  • Sauerstoff regt unser Gehirn an, das macht klug, das macht selbstbewusst und in der Folge: fröhlich! Also: tief ''einatmen,'' ausatmen, Lungen voll tanken – am besten beim Outdoor-Sport!اکسیژن مغز ما را تحریک می‌کند، این باعث باهوش شدن، اعتماد به نفس و در نتیجه شادی می‌شود! بنابراین: عمیق دم بگیرید، بازدم کنید، ریه‌ها را پر کنید - بهترین حالت در ورزش‌های فضای باز!

Bedeutungen

1 etw. (Akk.) einatmen

نفس کشیدن، استنشاق کردن، به داخل کشیدن (هوا، بو)

  • Tief einatmen und langsam ausatmen.عمیق نفس بکشید و آهسته بازدم کنید.
  • Er atmete den frischen Duft der Blumen ein.او بوی تازه گل‌ها را استنشاق کرد.