einbalsamiert

Aussprache: /ˈaɪ̯nbalsamiːrt/
Worttrennung: ein·bal·sa·miert
صفت

مومیایی شده، تاکسیدرمی شده (جسد)

Bedeutungen

1

بدنی که با استفاده از مواد شیمیایی و روش‌های خاص برای حفظ و جلوگیری از فساد، مومیایی یا تاکسیدرمی شده است.

  • Der Körper des berühmten Schauspielers wurde nach seinem Tod einbalsamiert.جسد بازیگر مشهور پس از مرگش مومیایی شد.
  • Das Museum zeigt ein sorgfältig einbalsamiertes Tier.این موزه حیوان تاکسیدرمی شده‌ای را که با دقت آماده شده، به نمایش گذاشته است.
  • Die einbalsamierte Mumie war ein wichtiges historisches Artefakt.مومیایی مومیایی شده یک اثر تاریخی مهم بود.