einbeziehen
شامل کردن، لحاظ کردن، در نظر گرفتن
Bedeutungen
1
Akkusativ + in + Akkusativ
کسی یا چیزی را در برنامهریزی، تصمیمگیری یا فرآیندی وارد کردن و در نظر گرفتن.
- Wir müssen alle Meinungen in die Diskussion einbeziehen.ما باید همه نظرات را در بحث وارد کنیم.
- Hast du die zusätzlichen Kosten in den Plan einbezogen?آیا هزینههای اضافی را در برنامه لحاظ کردهای؟