einblicken
نگاه کردن به درون، درک کردن
Beispiele
- Gut, wenn man die Chance hat, tiefer in die Mysterien des Studentenlebens ''einzublicken''.خوب است اگر فرصتی برای درک عمیقتر اسرار زندگی دانشجویی داشته باشیم.
Bedeutungen
1
in + Akkusativ
به داخل چیزی نگاه کردن یا دیدن.
- Er blickte kurz in den Raum ein, um zu sehen, wer da war.او برای لحظهای به داخل اتاق نگاه کرد تا ببیند چه کسی آنجاست.
- Man konnte durch das Fenster in den Garten einblicken.میشد از پنجره به داخل باغ نگاه کرد.
2
in + Akkusativ
از چیزی آگاه شدن، بینش یا درک عمیقتری نسبت به موضوعی پیدا کردن.
- Nur wenige haben die Möglichkeit, in die internen Abläufe des Unternehmens einblicken zu können.فقط تعداد کمی فرصت دارند که از فرآیندهای داخلی شرکت مطلع شوند.
- Durch die Analyse konnten wir in die Ursachen des Problems einblicken.از طریق تحلیل توانستیم به علل مشکل پی ببریم.