einbrechen

Aussprache: /ˈaɪ̯nbʁɛçn̩/
Wortzerlegung: ein·bre·chen
فعل

دستبرد زدن، سرقت کردن، فرو ریختن (سطح)

Beispiele

  • Er ''ist'' in das Haus ''eingebrochen.او به خانه دستبرد زد.
  • Die Diebe ''brachen'' durch die Terrassentür ''ein.دزدها از طریق در تراس وارد شدند.
  • Die Diebe ''sind'' durch die Terrassentür ''eingebrochen.دزدها از طریق در تراس وارد شدند.
  • Man ''hat'' bei uns ''eingebrochen.خانه ما مورد سرقت قرار گرفته است.

Bedeutungen

1 in + Akkusativ

به زور وارد مکانی شدن برای دزدی (لازم)

  • Letzte Nacht wurde in unser Haus eingebrochen.دیشب به خانه ما دزدی شد.
  • Die Täter sind durch das Fenster eingebrochen.مجرمان از طریق پنجره وارد شدند.
2 بدون مفعول

ناگهان فرو ریختن، از بین رفتن (سقف، یخ) (لازم)

  • Das Eis auf dem See ist eingebrochen.یخ روی دریاچه فرو ریخت.
  • Der alte Steg ist eingebrochen.اسکله قدیمی فرو ریخت.
3 بدون مفعول

ناگهان شروع شدن (شب، سرما) (لازم)

  • Die Nacht bricht herein.شب فرا می‌رسد.
  • Mit dem Winter ist die Kälte eingebrochen.با زمستان، سرما فرا رسید.