einbrocken
خرد کردن و ریختن (نان در سوپ)؛ به بار آوردن، باعث شدن (مشکل برای خود یا دیگری)
Beispiele
- Der alte Bauer sitzt am Küchentisch und ''brockt'' Brot in seine Suppe ''ein.کشاورز پیر پشت میز آشپزخانه نشسته و نان را در سوپش خرد میکند.
- Deine schlechten Noten hast du dir mit deiner Faulheit selbst ''eingebrockt.نمرات بدت را خودت با تنبلیات به بار آوردی.
- Die Rente mit 67 könnte dem Staat Mehrausgaben in dreistelliger Millionenhöhe ''einbrocken.بازنشستگی در ۶۷ سالگی میتواند صدها میلیون یورو هزینه اضافی برای دولت به بار آورد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
نان را خرد کرده و در مایعی (مانند سوپ یا شیر) ریختن.
- Sie brockte das alte Brot in die Suppe, damit es weicher wurde.او نان کهنه را در سوپ خرد کرد تا نرمتر شود.
- Manche Leute mögen es, Zwieback in ihren Kaffee einzubrocken.برخی افراد دوست دارند بیسکویت را در قهوهشان خرد کنند.
2
sich + Dativ + Akkusativ
باعث دردسر یا مشکل شدن برای خود یا دیگران (معمولاً به صورت 'sich etwas einbrocken').
- Mit dieser Lüge hat er sich ganz schön Ärger eingebrockt.با این دروغ، او برای خودش دردسر بزرگی درست کرد.
- Pass auf, dass du dir mit deinen Entscheidungen keinen unnötigen Stress einbrockt.مواظب باش که با تصمیماتت برای خودت استرس بیموردی درست نکنی.