فعل
غلظت دادن، غلیظ کردن، غلیظ شدن
معانی و تعاریف eindicken:
- مایعی را با جوشاندن یا افزودن مادهای غلیظتر کردن، قوام آوردن
جملات نمونه برای eindicken:
„Heute wird Burrata hergestellt, indem man Kuhmilch mit Lab ''eindickt'' und die in der heißen Molke entstandenen Klumpen zu Fäden zieht.“
امروزه بوراتا با غلیظ کردن شیر گاو با مایه پنیر و کشیدن تودههای حاصل از آب پنیر داغ به صورت رشته تولید میشود.
Die Soße muss noch etwas eindicken, damit sie die richtige Konsistenz hat.
سس باید کمی بیشتر غلیظ شود تا قوام مناسب را پیدا کند.
Man kann die Suppe mit etwas Speisestärke eindicken.
میتوان سوپ را با کمی نشاسته ذرت غلیظ کرد.