فعل
عطر/اسپری زدن (بیش از حد)
معانی و تعاریف eindieseln:
- یک وسیله نقلیه را با سوخت دیزل (گازوئیل) پر کردن (عامیانه/فنی)
جملات نمونه برای eindieseln:
„Es soll ja Männer geben, die glauben wirklich, dass ihnen die Frauen auf der Straße hinterherlaufen, weil sie sich mit einem bestimmten Billigdeo ''eingedieselt'' haben.“
مردانی هستند که واقعاً باور دارند زنان در خیابان دنبالشان میافتند، چون خودشان را با یک دئودورانت ارزانقیمت بیش از حد اسپری کردهاند.
Wir müssen das Auto vor der langen Fahrt noch eindieseln.
ما باید قبل از سفر طولانی، ماشین را با گازوئیل پر کنیم.
Hast du den LKW schon eingedieselt?
آیا کامیون را با گازوئیل پر کردهای؟