eindosen
کنسرو کردن، در قوطی کنسرو ریختن
Beispiele
- Der Metzger ''dost'' die Wurst ''ein.قصاب سوسیس را کنسرو میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
غذا یا مایعات را برای نگهداری طولانیمدت در قوطیهای فلزی (کنسرو) قرار دادن
- Viele Früchte werden im Sommer eingedost, um sie haltbar zu machen.بسیاری از میوهها در تابستان کنسرو میشوند تا ماندگاری بیشتری داشته باشند.
- Die Fabrik dosiert Gemüse und Fleisch ein.کارخانه سبزیجات و گوشت را کنسرو میکند.