eindrücken

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌdrʏkn̩/
Worttrennung: ein·drü·cken
فعل

فرورفتگی ایجاد کردن، له کردن، حک شدن در حافظه

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به داخل فشار دادن و فرورفتگی ایجاد کردن یا شکستن (مثل سپر ماشین یا قوطی)

  • Er hat die leere Dose mit dem Fuß eingedrückt.او قوطی خالی را با پایش له کرد.
  • Die vordere Stoßstange war erheblich eingedrückt.سپر جلویی به طور قابل توجهی فرو رفته بود.
2 sich + in + Akkusativ / Dativ

رد یا خاطره‌ای که عمیقاً در ذهن یا سطحی حک می‌شود

  • Das Bild hat sich tief in mein Gedächtnis eingedrückt.آن تصویر عمیقاً در حافظه‌ام حک شده است.
  • Die Spuren haben sich in den weichen Boden eingedrückt.ردپاها در خاک نرم فرو رفته بودند.