Konjugierte Form
پیچیدند (سوم شخص جمع، گذشته)
معانی و تعاریف eindrillten:
- مفهومی، ایدهای یا اطلاعاتی را با تکرار مداوم و گاهی اجبارآمیز در ذهن فردی القا کردن، به طوری که به بخشی از تفکر او تبدیل شود.
جملات نمونه برای eindrillten:
Der Drill-Sergeant versuchte, den Rekruten die militärischen Disziplin durch stundenlanges Kommando-Gebrüll einzubohren.
گروهبان آموزشی تلاش کرد تا نظم نظامی را از طریق فریادهای فرماندهی طولانی به سربازان وظیفه القا کند.
Manche Propaganda-Methoden zielen darauf ab, politische Ideologien den Massen durch ständige Wiederholung einzubohren.
برخی روشهای تبلیغاتی با هدف القای ایدئولوژیهای سیاسی به تودهها از طریق تکرار مداوم طراحی شدهاند.