eine ruhige Kugel schieben
بیکار گشتن، کم کار کردن، تنبلی کردن
Bedeutungen
1
بدون عجله و با آرامش کار کردن؛ کمکاری کردن؛ تنبلی کردن؛ وظایف خود را با حداقل تلاش انجام دادن.
- Seit er befördert wurde, schiebt er nur noch eine ruhige Kugel.از وقتی ترفیع گرفته، فقط کمکاری میکند.
- In den Ferien schieben wir alle eine ruhige Kugel und genießen die freie Zeit.در تعطیلات، همه ما تنبلی میکنیم و از وقت آزاد لذت میبریم.
- Er ist bekannt dafür, im Büro nur eine ruhige Kugel zu schieben.او به خاطر اینکه در اداره فقط کمکار میکند، شناخته شده است.