einen Knall haben

Aussprache: /ˈaɪ̯nən ˈknal ˌhaːbn̩/
Worttrennung: einen Knall ha·ben
اصطلاح

خل و چل بودن، دیوانه بودن، عقل درست و حسابی نداشتن

Bedeutungen

1

این اصطلاح به صورت غیررسمی و گاهی توهین‌آمیز برای توصیف کسی به کار می‌رود که رفتاری غیرمنطقی، عجیب یا دیوانه‌وار دارد.

  • Ich glaube, er hat einen Knall, warum sollte er das tun?فکر می‌کنم او خل شده است، چرا باید این کار را بکند؟
  • Manchmal denke ich, meine Nachbarin hat einen richtigen Knall.گاهی فکر می‌کنم همسایه من واقعاً عقلش را از دست داده است.
  • Nur jemand, der einen Knall hat, würde bei diesem Wetter ohne Jacke rausgehen.فقط کسی که خل شده باشد، در این هوا بدون ژاکت بیرون می‌رود.