einen Metzgergang machen
بینتیجه رفتن، کاری را عبث انجام دادن
Bedeutungen
1
به جایی رفتن یا کاری را انجام دادن که هیچ نتیجهای در بر ندارد و بیفایده است. این اصطلاح با مترادف است.
- Er hat den ganzen Tag im Internet gesucht, aber es war ein Metzgergang, er fand keine relevanten Informationen.او تمام روز را در اینترنت جستجو کرد، اما بینتیجه بود، او هیچ اطلاعات مرتبطی پیدا نکرد.
- Wir sind zur Bank gegangen, um einen Kredit zu beantragen, aber es war ein Metzgergang, da unsere Bonität nicht ausreichte.ما برای درخواست وام به بانک رفتیم، اما بینتیجه بود، چون اعتبار ما کافی نبود.
- Der Versuch, das alte Auto zu reparieren, war ein Metzgergang, es war einfach zu kaputt.تلاش برای تعمیر ماشین قدیمی بینتیجه بود، خیلی خراب بود.