einen Metzgersgang machen

Aussprache: /ˈaɪ̯nən ˈmɛtsɡɐsˌɡaŋ ˈmaxn̩/
Worttrennung: einen ·Metz·gers·gang ·ma·chen
اصطلاح

بی‌نتیجه رفتن، کاری را عبث انجام دادن

Bedeutungen

1

به جایی رفتن یا کاری را انجام دادن که هیچ نتیجه‌ای در بر ندارد و بی‌فایده است.

  • Ich bin extra zum Amt gefahren, aber es war ein Metzgersgang, da ich die falschen Unterlagen dabei hatte.من مخصوصاً به اداره رفتم، اما بی‌نتیجه بود، چون مدارک اشتباهی را با خودم آورده بودم.
  • Er hat versucht, den Chef um eine Gehaltserhöhung zu bitten, aber es war ein reiner Metzgersgang, da die Firma gerade sparen muss.او سعی کرد از رئیس بخواهد حقوقش را افزایش دهد، اما کاملاً بی‌فایده بود، چون شرکت در حال حاضر باید صرفه‌جویی کند.
  • Die Reise nach Berlin war leider ein Metzgersgang, denn das Konzert wurde kurzfristig abgesagt.متأسفانه سفر به برلین بی‌نتیجه بود، زیرا کنسرت در آخرین لحظه لغو شد.