einen Vogel haben

Aussprache: /ˈaɪ̯nən ˈfoːɡl̩ ˈhaːbn̩/
Worttrennung: einen Vo·gel ha·ben
اصطلاح

تخته داشتن، عقلش پاره‌سنگ برداشتن، دیوانه بودن

Bedeutungen

1

این اصطلاح به معنای دیوانه بودن، داشتن افکار غیرعادی یا انجام کارهای عجیب و غریب است. این یک روش غیررسمی و گاهی طنزآمیز برای اشاره به عدم سلامت عقل کسی است.

  • Er glaubt, er kann fliegen? Der muss doch einen Vogel haben!او فکر می‌کند می‌تواند پرواز کند؟ حتماً تخته‌اش کج است!
  • Bei diesem Wetter schwimmen zu gehen, muss man einen Vogel haben.در این هوا شنا کردن، آدم باید دیوانه باشد.
  • Sie hat ihr ganzes Geld für nutzlose Dinge ausgegeben, sie hat wohl einen Vogel.او تمام پولش را برای چیزهای بی‌فایده خرج کرده است، انگار عقلش را از دست داده.