einen Vogel haben
تخته داشتن، عقلش پارهسنگ برداشتن، دیوانه بودن
Bedeutungen
1
این اصطلاح به معنای دیوانه بودن، داشتن افکار غیرعادی یا انجام کارهای عجیب و غریب است. این یک روش غیررسمی و گاهی طنزآمیز برای اشاره به عدم سلامت عقل کسی است.
- Er glaubt, er kann fliegen? Der muss doch einen Vogel haben!او فکر میکند میتواند پرواز کند؟ حتماً تختهاش کج است!
- Bei diesem Wetter schwimmen zu gehen, muss man einen Vogel haben.در این هوا شنا کردن، آدم باید دیوانه باشد.
- Sie hat ihr ganzes Geld für nutzlose Dinge ausgegeben, sie hat wohl einen Vogel.او تمام پولش را برای چیزهای بیفایده خرج کرده است، انگار عقلش را از دست داده.