einen an der Klatsche haben
عقلش را از دست دادن، دیوانه شدن
Bedeutungen
1
این اصطلاح نیز مانند به معنی دیوانه بودن یا رفتار غیرمنطقی داشتن است و اغلب در زبان محاوره به کار میرود.
- Er redet wirres Zeug, der muss doch einen an der Klatsche haben.او حرفهای نامربوط میزند، حتماً عقلش را از دست داده است.
- Nach dem Unfall schien er einen an der Klatsche zu haben und verhielt sich seltsam.بعد از تصادف به نظر میرسید که عقلش را از دست داده و رفتارش عجیب بود.
- Wenn du glaubst, ich zahle dafür, dann hast du einen an der Klatsche!اگر فکر میکنی من برای این پول میدهم، پس دیوانه شدهای!