einfahren

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌfaːrən/
Wortzerlegung: ein·fah·ren
فعل

وارد شدن (با وسیله نقلیه) / رانندگی کردن به داخل

Beispiele

  • Der 19-Jährige ''fuhr'' ersten Ermittlungen zufolge auch im nächsten Ort deutlich zu schnell in eine Kurve ''ein.بر اساس تحقیقات اولیه، این پسر ۱۹ ساله در شهر بعدی با سرعت بسیار زیاد وارد یک پیچ شد.

Bedeutungen

1 in etwas (Akk.) einfahren (mit sein)

با وسیله نقلیه وارد مکانی شدن.

  • Der Zug fährt in den Bahnhof ein.قطار وارد ایستگاه می‌شود.
  • Das Auto ist gerade in die Garage eingefahren.ماشین همین الان وارد گاراژ شد.
2 etwas (Akk.) einfahren (mit haben)

محصولات کشاورزی را از زمین جمع‌آوری کردن یا سود و درآمد کسب کردن.

  • Die Bauern haben eine gute Ernte eingefahren.کشاورزان محصول خوبی برداشت کردند.
  • Es wird erwartet, dass sie hohe Gewinne einfahren.انتظار می‌رود که آنها سودهای بالایی کسب کنند.
3 ein Fahrzeug (Akk.) einfahren (mit haben)

یک وسیله نقلیه یا موتور جدید را با احتیاط و طبق دستورالعمل‌های اولیه استفاده کردن تا به عملکرد بهینه برسد (آب‌بندی کردن).

  • Man muss einen neuen Motor vorsichtig einfahren.باید یک موتور جدید را با احتیاط آب‌بندی کرد.
  • Das Motorrad ist noch nicht eingefahren.موتورسیکلت هنوز آب‌بندی نشده است.