فعل
هجوم بردن، حمله کردن؛ به خاطر آوردن، به ذهن خطور کردن
معانی و تعاریف einfallen:
- به ذهن کسی خطور کردن، به یاد آمدن.
- (ساختمان، سقف) فرو ریختن، خراب شدن.
- (ارتش) به جایی حمله کردن، هجوم آوردن.
- (در مکالمه یا آواز) وارد شدن، قطع کردن.
جملات نمونه برای einfallen:
Die Mongolenhorden ''fielen'' in großer Anzahl nach Europa ''ein.''
دستههای مغول به تعداد زیاد به اروپا هجوم آوردند.
„»Die Deutschen sind in der Kolonialzeit gegen die Widerstand leistende Bevölkerung sehr harsch vorgegangen«, erklärt Baumann. »Sie sind dann oft in die Dörfer ''eingefallen,'' haben die Häuser niedergebrannt, die Anführer der Gruppen erhängt.«“
«باومن توضیح میدهد: «آلمانها در دوران استعمار علیه مردمی که مقاومت میکردند بسیار خشن عمل کردند...»
Mir fällt der Name nicht ein.
اسم به یادم نمیآید.