einfließen
جاری شدن در، وارد شدن به؛ لحاظ کردن، در نظر گرفتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
مایعی به جایی جاری شدن یا سرازیر شدن.
- Das Wasser fließt in den Fluss ein.آب به داخل رودخانه جاری میشود.
- Der Regen floss direkt in die Kanalisation ein.باران مستقیماً به داخل فاضلاب سرازیر شد.
2
in + Akkusativ (in etwas einfließen)
ایدهها، تجربیات یا اطلاعاتی در چیزی (مانند یک پروژه، تصمیم) گنجانده شدن یا لحاظ شدن.
- Viele neue Ideen sind in das Projekt eingeflossen.ایدههای نو بسیاری در پروژه لحاظ شدند.
- Seine Erfahrungen sind in seine Entscheidung eingeflossen.تجربیات او در تصمیمش لحاظ شد.