einfließen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌfliːsn̩/
Worttrennung: ein·flie·ßen
فعل

جاری شدن در، وارد شدن به؛ لحاظ کردن، در نظر گرفتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

مایعی به جایی جاری شدن یا سرازیر شدن.

  • Das Wasser fließt in den Fluss ein.آب به داخل رودخانه جاری می‌شود.
  • Der Regen floss direkt in die Kanalisation ein.باران مستقیماً به داخل فاضلاب سرازیر شد.
2 in + Akkusativ (in etwas einfließen)

ایده‌ها، تجربیات یا اطلاعاتی در چیزی (مانند یک پروژه، تصمیم) گنجانده شدن یا لحاظ شدن.

  • Viele neue Ideen sind in das Projekt eingeflossen.ایده‌های نو بسیاری در پروژه لحاظ شدند.
  • Seine Erfahrungen sind in seine Entscheidung eingeflossen.تجربیات او در تصمیمش لحاظ شد.