einölen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌøːlən/
Wortzerlegung: ei·n·ö·len
فعل

روغن زدن، چرب کردن

Beispiele

  • Kannst du mir mal den Rücken ''einölen''?می‌توانی کمی پشت مرا روغن بزنی؟
  • Sie ''ölte'' sich mit stark duftendem Kokosöl ''ein''.او خود را با روغن نارگیل با بوی قوی چرب کرد.
  • Martin gibt Öl auf eine Zahnbürste, um damit die Fahrradkette gleichmäßig ''einzuölen''.مارتین مقداری روغن روی یک برس می‌ریزد تا با آن زنجیر دوچرخه را به طور یکنواخت روغن بزند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

به چیزی روغن مالیدن یا آن را با روغن آغشته کردن (برای روان کردن، محافظت یا مراقبت).

  • Man sollte die Fahrradkette regelmäßig einölen.باید زنجیر دوچرخه را به طور منظم روغن‌کاری کرد.
  • Vor dem Sonnenbad hat sie ihre Haut eingeölt.قبل از آفتاب گرفتن، او پوستش را روغن مالی کرد.