einarbeiten

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌʔaʁbaɪ̯tn̩/
Wortzerlegung: ein·ar·bei·ten
فعل

آموزش دادن و توجیه کردن (کارمند جدید)، گنجاندن/ادغام کردن، (sich) جا افتادن در کار

Bedeutungen

1 Akkusativ (Person)

کارمند جدیدی را با وظایف شغلی‌اش آشنا و او را توجیه کردن

  • Ich muss diese Woche den neuen Kollegen gründlich einarbeiten.من باید این هفته همکار جدید را کاملاً آموزش دهم و توجیه کنم.
  • Sie wurde von ihrer Vorgängerin zwei Wochen lang eingearbeitet.او توسط همکار قبلی‌اش به مدت دو هفته توجیه و آموزش داده شد.
2 sich (Akkusativ) + in + Akkusativ

با وظایف یا سیستم جدید آشنا شدن و در کار جا افتادن

  • Er muss sich erst noch in das neue Programm einarbeiten.او هنوز باید با این نرم‌افزار جدید آشنا شود و کار با آن را یاد بگیرد.
  • Es dauert ein paar Monate, bis man sich voll eingearbeitet hat.چند ماه طول می‌کشد تا آدم در کار کاملاً جا بیفتد.
3 Akkusativ (Sache) + in + Akkusativ

نکات، جزئیات یا تغییرات را در یک متن یا متن قانونی گنجاندن و ادغام کردن

  • Bitte arbeiten Sie die Korrekturen des Chefs in den Bericht ein.لطفاً اصلاحات رئیس را در متن گزارش بگنجانید.
  • Die neuen Paragrafen wurden in das Gesetz eingearbeitet.تبصره‌های جدید در متن قانون ادغام شدند.