einarbeiten
آموزش دادن و توجیه کردن (کارمند جدید)، گنجاندن/ادغام کردن، (sich) جا افتادن در کار
Bedeutungen
1
Akkusativ (Person)
کارمند جدیدی را با وظایف شغلیاش آشنا و او را توجیه کردن
- Ich muss diese Woche den neuen Kollegen gründlich einarbeiten.من باید این هفته همکار جدید را کاملاً آموزش دهم و توجیه کنم.
- Sie wurde von ihrer Vorgängerin zwei Wochen lang eingearbeitet.او توسط همکار قبلیاش به مدت دو هفته توجیه و آموزش داده شد.
2
sich (Akkusativ) + in + Akkusativ
با وظایف یا سیستم جدید آشنا شدن و در کار جا افتادن
- Er muss sich erst noch in das neue Programm einarbeiten.او هنوز باید با این نرمافزار جدید آشنا شود و کار با آن را یاد بگیرد.
- Es dauert ein paar Monate, bis man sich voll eingearbeitet hat.چند ماه طول میکشد تا آدم در کار کاملاً جا بیفتد.
3
Akkusativ (Sache) + in + Akkusativ
نکات، جزئیات یا تغییرات را در یک متن یا متن قانونی گنجاندن و ادغام کردن
- Bitte arbeiten Sie die Korrekturen des Chefs in den Bericht ein.لطفاً اصلاحات رئیس را در متن گزارش بگنجانید.
- Die neuen Paragrafen wurden in das Gesetz eingearbeitet.تبصرههای جدید در متن قانون ادغام شدند.