einbringen
جمعآوری کردن (محصول)، سود آوردن، مشارکت دادن (ایده/مهارت)
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) einbringen
محصولات کشاورزی را از مزرعه جمعآوری کردن و به انبار آوردن
- Die Bauern bringen die Ernte ein.کشاورزان محصول را برداشت میکنند.
- Im Juli müssen wir das Heu einbringen.در ماه ژوئیه باید یونجه را جمعآوری کنیم.
2
etwas (Akkusativ) in + Akkusativ einbringen
ایده، مهارت یا سرمایه خود را در یک پروژه، تیم یا بحث مشارکت دادن
- Er hat viele gute Ideen in das Projekt eingebracht.او ایدههای خوب زیادی را در پروژه مشارکت داد.
- Jeder sollte seine Fähigkeiten in das Team einbringen.هر کس باید تواناییهای خود را در تیم به کار گیرد.
3
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) einbringen
سود، منفعت، شهرت یا افتخاری را به همراه داشتن
- Die Investition hat einen hohen Gewinn eingebracht.این سرمایهگذاری سود زیادی به همراه داشته است.
- Seine harte Arbeit hat ihm viel Anerkennung eingebracht.کار سخت او برایش احترام زیادی به ارمغان آورد.