eindenken
خود را با موضوعی آشنا کردن، خود را در نقش/موقعیتی تصور کردن
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ) in + Akkusativ eindenken
خود را با تلاش فکری در موقعیت، شرایط یا نقش فرد دیگری قرار دادن
- Man muss sich in die Lage des Kunden eindenken.باید خود را در موقعیت مشتری قرار داد.
- Versuche, dich in die Rolle des Charakters einzudenken.سعی کن خودت را در نقش شخصیت داستان قرار دهی.
2
sich (Akkusativ) in + Akkusativ eindenken
با مطالعه و تفکر، خود را در یک موضوع ساختاری یا علمی جدید وارد و مسلط کردن
- Ich muss mich erst in die neue Software eindenken.من باید ابتدا با نرمافزار جدید آشنا شوم (با فکر کردن روی آن).
- Es braucht Zeit, sich in die komplexen Zusammenhänge einzudenken.زمان میبرد تا آدم در روابط پیچیده عمیق شده و آن را درک کند.