صفت
جانسخت، راسخ، سرسخت (در عقیده یا سبک زندگی)
جملات نمونه برای eingefleischt:
Er ist ''eingefleischter'' Junggeselle.
او یک مجرد سرسخت است.
Als ''eingefleischter'' Stadtmensch fällt ein Umzug aufs Land schwer.
به عنوان یک شهرنشینِ جانسخت، نقل مکان به روستا کار دشواری است.
Viele ''eingefleischte'' Vorurteile wird man nicht mehr los.
بسیاری از پیشداوریهای ریشهدار را دیگر نمیتوان از بین برد.